گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی

خضر، حیرانم چه لذت می برد از زندگی

بی رفیقان موافق آب خوردن سهل نیست

خضر هیهات است گردد سبز از شرمندگی

از سبکروحان دل روشن گرانی می کشد

می کند آیینه را تاریک آب زندگی

برنمی دارد شراکت طبع ارباب طمع

خصم درویشان بود سگ از ره گیرندگی

بید مجنون در تمام عمر سر بالا نکرد

حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی

عذر نامقبول را بر طاق نسیان نه، که نیست

مجرمان را عذرخواهی به ز سرافکندگی

دیده ای کز سرمه توفیق روشن می شود

صرف عیب خویش دیدن می کند بینندگی

از طریق کسب نتوان در نظرها شد عزیز

گوهر از صلب صدف می آورد ار زندگی

در لباس ابر باشد تیغ بازی های برق

در سواد چشم شرم آلود او بازندگی

می کند مژگان شرم آلود در دل رخنه بیش

در نیام این تیغ را افزون بود برندگی

می کند با مزرع امید صائب کار برق

چون ز مقدار ضرورت بیش شد بارندگی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام