گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۹۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی

حشر ما با شیشه و پیمانه بودی کاشکی

تا شدی محو از بساط آفرینش تخم شید

نقل مستان سبحه صد دانه بودی کاشکی

در غم روی زمین افکند معموری مرا

سیل دایم فرش این ویرانه بودی کاشکی

در حریم زلف، بی مانع سراسر می رود

دست ما را اعتبار شانه بودی کاشکی

چند با بیگانگان عمر گرامی بگذرد؟

آشنارویی درین غمخانه بودی کاشکی

حسن را دارالامانی نیست چون آغوش عشق

شمع در زیر پر پروانه بودی کاشکی

آشنایی در محبت پرده بیگانگی است

با من آن ناآشنا بیگانه بودی کاشکی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام