گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟

این بنای سست را تا کی بپا دارد کسی؟

اعتمادی نیست بر جمعیت بی نسبتان

چند پاس آتش و آب و هوا دارد کسی؟

چند بتوان عقده در کار نفس زد چون حباب؟

این بنا را چند بر پا از هوا دارد کسی؟

عمر با صد ساله الفت بی وفایی کرد و رفت

از که دیگر در جهان چشم وفا دارد کسی؟

من که دارم تا غبار افشاند از بال و پرم؟

وقت بلبل خوش که چون باد صبا دارد کسی

مطلب کونین در آغوش ترک مدعاست

برنیاید مطلبش تا مدعا دارد کسی

استخوانم توتیا شد از گرانی های جان

این زره را چند در زیر قبا دارد کسی؟

رنج میل آتشین و پرتو منت یکی است

چشم بینایی چرا از توتیا دارد کسی؟

خار صحرای ملامت خواب مخمل می شود

آتش شوقی اگر در زیر پا دارد کسی

می شود آخر بیابان مرگ، بی درد طلب

چون خضر هر گام اگر صد رهنما دارد کسی

هر که با حق آشنا شد، از جهان بیگانه شد

نیست با حق آشنا تا آشنا دارد کسی

بی تکلف، آب خوردن بی رفیقان مشکل است

من گرفتم چون خضر آب بقا دارد کسی

پرده جمعیت خاطر بود صائب حجاب

بد نبیند تا نظر بر پشت پا دارد کسی

این جواب آن غزل صائب که می گوید ملک

چند پاس وعده هر بی وفا دارد کسی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام