گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۶۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر دو عالم یک قدم باشد به پای بیخودی

ای هزاران خضر فرخ پی فدای بیخودی

بلبل هر بوستان و جغد هر ویرانه نیست

در فضای عرش می پرد همای بیخودی

عقده دل را مبر سربسته با خود زیر خاک

عرض کن بر ناخن مشکل گشای بیخودی

با لب پرخنده چون سوفار می آید برون

غنچه پیکان ز باغ دلگشای بیخودی

بر سر هر موی خود صد کوه آهن بسته ای

چون ترا از جا رباید کهربای بیخودی؟

یار کارافتاده را یاری هم از یاران بود

باده می دارد چراغی پیش پای بیخودی

مدتی در تنگنای آب و گل گشتی بس است

چند روزی هم سفر کن در فضای بیخودی

دانه ما رو سفید از گردش این آسیاست

آه اگر از گردش افتد آسیای بیخودی

دیده مور آیدش ملک سلیمان در نظر

چشم هر کس باز گردد در فضای بیخودی

این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است

ای سری و سروری ها خاک پای بیخودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام