گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۶۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی؟

باده می خوردی و خون ما به ساغر داشتی

سبزه باغ و بهار ما زبان شکر بود

بر مسلمانان اگر رحمی تو کافر داشتی

نیست امروز این گرانی پله ناز ترا

شیر در گهواره می خوردی که لنگر داشتی

نونیاز ناز چون خوبان دیگر نیستی

دایم از شوخی تو در پیراهن اخگر داشتی

ماه رخسار تو ناگردیده در خوبی تمام

هر طرف چون ماه نو صد صید لاغر داشتی

این زمان با غیر همدوشی، وگرنه پیش ازین

تیغ در یک دست و در یک دست خنجر داشتی

جان نثارت کرد و از اخلاص می کردی نثار

صائب مسکین اگر صد جان دیگر داشتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام