گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه

مژگان ترا مردمک دیده نشانه

مجروح دم تیغ ترا مژده کشتن

پیغام صبوحی است به مخمور شبانه

می بود اگر با دل صد چاک چه می شد؟

ربطی که سر زلف ترا هست به شانه

خال تو کمر بسته به دل بردن عشاق

چون مور حریصی که برد دانه به خانه

عاشق حذر از آه هوسناک ندارد

کز تیر هوایی بود آسوده نشانه

زلف تو چنین گر دل عشاق کند خون

سرپنجه مرجان شود از زلف تو شانه

پروانه پرسوخته می بود فلک ها

می داشت اگر آتش حسن تو زبانه

مژگان تو از دیده و دل گشت ترازو

هر چند به تیری نتوان زد دو نشانه

در رفتن هوش است عجب طبل رحیلی

آواز دف و بانگ نی و صوت چغانه

صائب نکشی تا به گریبان سر خود را

هرگز نبری گوی سعادت ز میانه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام