گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا دیده خود کرد چو دستار شکوفه

برکرد سر از پیرهن یار شکوفه

در آینه بینش ما چشم به راهان

پیکی بود از جانب دلدار شکوفه

در دیده بی پرده ارباب بصیرت

فردی بود از دفتر اسرار شکوفه

در پرده اسباب نماند دل روشن

از برگ شود زود سبکبار شکوفه

در دیده کوته نظران گر چه نقابی است

روشنگر چشم است چو دیدار شکوفه

از چشم گرانخواب نمک ریز، که گردید

صاحب ثمر از دیده بیدار شکوفه

ناقص نظران گر چه شمارند براتش

نقدی است ز گنجینه اسرار شکوفه

از هوش نرفتن ز گرانجانی عقل است

امروز که شد قافله سالار شکوفه

ساقی برسان باده گلرنگ که بی می

پرده است به چشم من هشیار شکوفه

بر خرقه تن لرزش ما محض گرانی است

جایی که فشاند سر و دستار شکوفه

هرگز به جراحت نکند مرهم کافور

کاری که کند با دل افگار شکوفه

مغزش ز نسیم سحری گشت پریشان

زین جرم که شد شاخ به دیوار شکوفه

لیلی است نمایان شده از پرده محمل؟

یا سر بدر آورده ز اشجار شکوفه

چون صبح که بیدار کند مرده دلان را

آورد جهان را به سر کار شکوفه

از سیر گلستان نگشاید دل مجروح

باشد نمک سینه افگار شکوفه

هرگز نفکنده است نمک در دل آتش

شوری که فکنده است به گلزار شکوفه

صائب مشو از نامه پرشکوه خود بار

بر تازه نهالی که بود بار شکوفه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام