گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟

جایی که برق نیست ز حاصل چه فایده؟

زنجیر تازیانه بود فیل مست را

دیوانه ترا ز سلاسل چه فایده؟

این سیل رخنه در دل فولاد می کند

بستن به روی عشق در دل چه فایده؟

اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار

از سرمه سیاهی منزل چه فایده؟

مجنون چو نسخه از رخ لیلی گرفته است

دیگر ز پرده داری محمل چه فایده؟

آن را که هست چون گهر از آب خود خطر

از لنگر سلامت ساحل چه فایده؟

در چشم تنگ مور جهان چشم سوزن است

دلتنگ را ز وسعت منزل چه فایده؟

چشم گرسنه سیر ز نعمت نمی شود

غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟

تا روشن است دل ز دو عالم بشوی دست

چون غوطه خورد آینه در گل چه فایده؟

صائب ترا که طاقت دیدار یار نیست

از انتظار دوست چه حاصل، چه فایده؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام