گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته

همای از سر این مشت استخوان رفته

دو دولت است که یکبار آرزو دارم

تو در کنار من و شرم از میان رفته

به نوبهار چنان غره ای که پنداری

که خار در قدم موسم خزان رفته

امید گوشه چشمم به دستگیری توست

که در رکاب تو از دست من عنان رفته

کلاه گوشه دودم به عرش ساییده است

حدیث عشق تو هرگاه بر زبان رفته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام