گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وصف زلف یار عاجز می کند تقریر را

دوری این راه، کوته می کند شبگیر را

چشم حیران راست دایم حسن در مد نظر

عکس پا بر جا بود آیینه تصویر را

مور چون در خرمن افتد دست و پا گم می کند

نیست ممکن سیر دیدن حسن عالمگیر را

می کند وحشت سگ لیلی همان از سایه اش

گر چه مجنون کرد رام خود پلنگ و شیر را

کفر نعمت می کند رزق حلال خود حرام

طفل از پستان گزیدن می کند خون شیر را

در دل آهن کند فریاد مظلومان اثر

ناله از زندانیان افزون بود زنجیر را

از تحمل دشمن خونخوار گردد مهربان

گردن تسلیم می ریزد دم شمشیر را

دعوی حق را کند باطل گناه بی شعور

عذر نامقبول، ثابت می کند تقصیر را

از ثبات پا توان بر دشمنان فیروز شد

می نشاند یک هدف بر خاک، چندین تیر را

سرو صائب از هجوم قمریان بالد به خویش

از مریدان باد نخوت می فزاید پیر را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام