گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟

که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده

مهیای دعا شو چون روان شد اشک از دیده

که نقش مهر گیرد خوب کاغذهای نم دیده

خموشی پرده پوش عیب باشد بی کمالان را

ز بیداران بود در زیر دامن پای خوابیده

کمال ناقصان در شهرت بی عاقبت باشد

کز انگشت اشارت ماه نو بر خویش بالیده

به آزادی ز تاراج خزان سالم توان جستن

که سرسبزست دایم سرو از دامان برچیده

مکن گردنکشی با خلق اگر از هوشیارانی

که فیل مست گردون چون ترا بسیار مالیده

اگر صد سال سالک چون فلک گرد جهان گردد

نگردد تا به گرد خود، نمی گردد جهان دیده

نگردد سنگ راه فکر رنگین دوری منزل

حنا یک شب به هندستان رود با پای خوابیده

به موزونی علم نتوان شدن صائب به آسانی

که بهر مصرعی یک عمر خود بر خود سرو پیچیده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام