گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده

که از بی روغنی ها در چراغم آتش افتاده

نهان در پرده تزویر دارد درد ناکامی

به ظاهر می نماید رام، اما سرکش افتاده

نگه دارم به قد خم چسان عمر سبکرو را؟

سروکار خدنگم با کمان پرکش افتاده

مرو از ره به حسن باده لعلی که این گلگون

به ظاهر می نماید رام، اما سرکش افتاده

به مظلومان سرایت می کند فعل بد ظالم

که از بیداد شیران در نیستان آتش افتاده

مرا در بی قراری چون فلک معذور می دارد

نگاه هرکه بر رخساره آن مهوش افتاده

نیفتاده است بر خاک گلستان سایه اش صائب

ز بس نخل بلند قامت او سرکش افتاده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام