گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه

چون گل از هر شبنمی آیینه بر زانو منه

نام خود را کوهکن کرد از سبکدستی بلند

دست خود بر روی هم ای آهنین بازو منه

بستر بیگانه را هر تار، مار خفته ای است

جز به خاک ای زاده خاک سیه پهلو منه

جوهر بیگانه ای این تیغ را در کار نیست

بندی از چین جبین هر لحظه بر ابرو منه

برنمی دارد شراکت، حسن یکتا آمده است

چشم بگشا نام لیلی را به هر آهو منه

بلبلان را دل به دست آور به شکرخنده ای

از خجالت غنچه آسا دست خود بر رو منه

پاس وقت صحبت نازک خیالان را بدار

بی طلب در خلوت ارباب معنی رو بنه

نبض جان را نیست جز دست مسیحا محرمی

شانه ای غیر از دل صدچاک بر گیسو منه

شیرمردان را کمی صائب فزونی جسته اند

رتبه خود را برابر با سگ آن کو منه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام