گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو

بگذار رعنایی ز سر بیزار از نیرنگ شو

یکرنگی ظاهر بود دارالامان عافیت

در حلقه دیوانگان زنهار بی فرهنگ شو

دل زود می گردد سیه زین طارم زنگارگون

بگذر ازین ماتم سرا آیینه بی زنگ شو

زنهار در دار فنا انگور خود ضایع مکن

گر باده نتوانی شدن منصوروار آونگ شو

جز دل نمی باشد مکان آن لامکان پرواز را

خواهی به بر تنگش کشی دلتنگ شو دلتنگ شو

خالی نمی ماند ز زر دستی که احسان می کند

تقصیر در ریزش مکن خورشید زرین چنگ شو

راه از زمین گیری بود در دامن منزل سرش

بشکن به دامن پای خود چون راه پیشاهنگ شو

خصم درونی از برون بارست بر دل بیشتر

با دشمنان کن آشتی با خویشتن در جنگ شو

چون آسمان از گوشمال آهنگ می سازد ترا

بی گوشمال آسمان آهنگ شو آهنگ شو

هر چند خون باشد ترا روزی ازین وحشت سرا

چون لعل از چشم بدان پنهان درون سنگ شو

از می پرستی گل بود پیوسته صائب سرخ رو

پیمانه را از کف مده گلرنگ شو گلرنگ شو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام