گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو

آن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو

در جبهه ستاره من این فروغ نیست

یارب به طالع که شدم مبتلای تو؟

طومار شکوه را نکنم طی به حرف و صوت

تا همچو زلف سرنگذارم به پای تو

پیمانه ای که دست تو باشد در آن میان

گر زهر قاتل است بنوشم برای تو

هر چند می کشد ز درازی به روی خاک

دست که می رسد به دو زلف رسای تو؟

آب خضر ز چشمه سوزن روان شود

آید چو در حدیث لب جانفزای تو

شرم تو گفتم از خط شبرنگ کم شود

یک پرده هم فزود ز خط بر حیای تو

بیگانه پروری چو تو در کاینات نیست

بیچاره عاشقی که شود آشنای تو

شادم به مرگ خود که هلاک تو می شوم

با زندگی خوشم که بمیرم برای تو

دایم به روی دست دعا جلوه می کنی

هرگز ندیده است کسی نقش پای تو

هرگز ز ناز اگر چه به دنبال ننگری

افتاده اند هر دو جهان در قفای تو

بسیار در لطافت دل سعی می کنی

از پرده دل است همانا قبای تو

بیگانه وار می نگری در مثال خویش

من چون کنم به این دل دیرآشنای تو؟

فارغ بود ز جلوه رنگین نوبهار

هر کس که چید گل ز خزان حنای تو

خط هم دمید و گوش نکردی به حرف من

داد مرا مگر ز تو گیرد خدای تو

گر بشنوی ازو دو سه حرفی چه می شود؟

صائب چها شنید ز مردم برای تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هدی نوشته:

«خط شبرنگ» یعنی خط فسفری آیا؟

گمنام نوشته:

خط شبرنگ، گمان میبرم همان خط شب ، خط چهارم جام باشد؟!

مهناز ، س نوشته:

گمنام گرامی
گمان می کنم خط چهارم جام “ ارزق “باشد
هفت خط داشت جام جمشیدی
هر یکی در صفا چو آئینه
جور و بغداد و بصره و ارزق
اشک و کاسه گر و فرودینه
ضمناً :
شرم تو گفتم از خط شبرنگ کم شود
یک پرده هم فزود ز خط بر حیای تو
به نظر می آید منظور از خط شبرنگ ، سپیده ی صبح باشد ، می گوید : گمان کردم چون سپیده بدمد ، شرم تو کمتر باشد ، ولی صبح بر شرم تو افزود
در بیت ماقبل آخر هم می گوید : خط هم دمید و گوش نکردی به حرف من ، درین معنا که سپیده دمید.
مانا باشید

گمنام نوشته:

مهناز بسیار گرامی،
به گمانم خط شب ( شبرنگ ؟ ) همان خط ازرق باشد
وگمان بر این بر دم که چون خطی بیشتر بنوشی شرمت کم شود، که خطی بیش بر حیای تو افزود
و من جز این می پنداشتم.
دریغا ! ستاره دیده فرو بست و آرمید، سپیده سر بر زد
و من در کاسه اشک فرو رفته ، در مانده.
تندرست و شادکام بوی.

مهناز ، س نوشته:

گمنام گرامی
با پوزش از ناآگاهیم ، که هیچگاه ازرق را بر این تعبیر و مانا ” خط شبرنگ یا خط شب “ نیافته بودم که هنوز هم.
در غزلی از ” نیا “ خوانده بودم
سپیده سر زد و از خط شب کناره گرفتم
ولی هنوز ز رویای دوش در به درم
که البته نظر چون شمایی صائب است
از روشنگری شما سپاس
مانا باشید

گمنام نوشته:

مهنز گرامی،
موجبی به پوزش خواهی نیست و نیازی.

باری در جستجوی مانای خط بودم در دهخدا، ماناهای شگفت یافتم ،نخستین،،
که از نوشتنش شرم دارم.
و دیگرها ” شکافتن گور ” کم و اندک خوردن و…….
تا به خط شب رسیدم ، و من شبرنگ پنداشتم که ارزق است از هفت خط جام . جامی که ای بسا جام جم باشد
جام کیخسرو که بیژن را در چاه افراسیاب یافت به هرمزد روز از ماه فروردین
تندرست و شادکام بوید

گمنام نوشته:

ببخشایید، مهناز بسیار گرامی
شیخ می فرماید:
جز خط دلاویز تو، بر طرف بناگوش
سبزه نشنیدم، که دمد بر گل سوری
وهم
همه دانند که من سبزه خط دارم دوست
نه چو دیگر حیوان ، سبزه سحرایی را

کانال رسمی گنجور در تلگرام