گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو

پیچ و خم بنفشه ز خط سیاه تو

بوی گل از ادب نکند پای خود دراز

در سایه گلی که بود خوابگاه تو

از پیچ و تاب حلقه کند نام آفتاب

خطی که گشت هاله رخسار ماه تو

خون همچو نافه در جگرش مشک می شود

پیچد به هر دلی که خط دل سیاه تو

دیگر شکسته دل خود را نکرد راست

افتاد چشم هر که به طرف کلاه تو

در چشم اهل دید، خیابان جنت است

هر چاک سینه ای که شود شاهراه تو

فردا چه خاکهای ندامت به سر کند

امروز هر دلی که نشد خاک راه تو

دل چون جهد ز بند تو بیدادگر، که هست

یک حلقه چشم شوخ ز دام نگاه تو

با قامت خمیده ازین در کجا رود؟

صائب که باخت نقد جوانی به راه تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام