گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو

گلگونه همند جلال و جمال تو

افتاده است خال تو از چشم شوختر

این نافه پیش پیش دود از غزال تو

عریان ز آفتاب قیامت نمی کشد

خورشید آنچه می کشد از انفعال تو

عالم ز نقش پای تو گردید لاله زار

شد بس که خون بیگنهان پایمال تو

ذوق وصال می گزد از دور پشت دست

گرم است بس که صحبت من با خیال تو

هر چند عارض تو بهشتی است دلگشا

صد پرده خوشترست ز عارض خصال تو

نقاش بر ورق نتواند کشیدنش

از بس که سرکش است قد چون نهال تو

خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دست

من مشت خون خویش نمودم حلال تو

صائب چنین که طبع تو شد بر سخن سوار

خواهد گرفت روی زمین را خیال تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام