گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو

صد شاخ گل پیاده رود در رکاب تو

در پرده حرف گوی که تبخال بی ادب

دندان نگیرد از لب حاضرجواب تو

فردا که صبح حشر زند چاک پیرهن

دست من است و دامن بند نقاب تو

بر وعده های پوچ تو ما بسته ایم دل

خوشتر بود ز چشمه کوثر حباب تو

امروز باز خون که پامال کرده ای؟

خون می چکد ز حلقه چشم رکاب تو

تعویذ چین حمایل ابرو چه می کنی؟

حسن ترا بس است نگهبان حجاب تو

صائب هنوز اول جوش طبیعت است

افسرده تر ز شیب چرا شد شباب تو؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام