گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

میخانه ای که شوق تو باشد مدام او

دایم به زور باده زند دور، جام او

سنگ ملامتی که به هم بشکند ترا

چون کعبه واجب است به جان احترام او

طومار درد و داغ عزیزان رفته است

این مهلتی که عمر درازست نام او

رحم است بر کسی که شود خرج مردگان

چون حافظ مزار سراسر کلام او

در هر سری که هست تمنای گلرخی

از بوی گل پری زده گردد مشام او

در هر دلی که عشق الهی کند نزول

چون کعبه جای کسب هوا نیست بام او

صائب بس است قسمت من خون دل ز عشق

دست که می رسد به می لعل فام او؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام