گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۱۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو

الف به سینه کشد بال جبرئیل از تو

چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته است

به داغ یأس جگرگوشه خلیل از تو

کیم من و چه بود قدر صید لاغر من؟

که خون خضر و مسیحا بود سبیل از تو

مگر به خویش دلالت کنی مرا، ورنه

شده است خشک چو سنگ نشان دلیل از تو

به درگه تو بزرگی نمی رسد به کسی

که سنگسار ابابیل گشت فیل از تو

چرا کلیم تو از شور بحر اندیشد؟

که شاهراه نجات است رود نیل از تو

برات سینه گرم مرا به داغ نویس

بهشت و کوثر و تسنیم و سلسبیل از تو

چو برگهای خزان دیده می تپد بر خاک

زبان عقل و پر و بال جبرئیل از تو

ترحم است بر آن ساده دل که چون صائب

کند ز حال قناعت به قال و قیل از تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام