گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو

مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو

گردش چرخ بدو نیک ز هم نشناسد

آسیا تفرقه از هم نکند گندم و جو

با لب خشک سکندر ز سیاهی برگشت

یک دم آب به قسمت نفزاید تک و دو

در شکستن حذر از شیشه فزون باید کرد

لشکری را که شکسته است به دنبال مرو

عشق از حال پریشان شدگان غافل نیست

همه جا دیده خورشید بود با پرتو

برق از تندی خود زود فنا می گردد

نیست ممکن که نبازد سر خود تیز جلو

سبحه از دست بینداز که بر دل بارست

میفروش آنچه ز مستان نستاند به گرو

چه بود دولت دنیا که به آن فخر کنند؟

گشت در غار ازین شرم نهان کیخسرو

تازه عاشق نتواند که نگرید صائب

بیشتر آب تراوش کند از کوزه نو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام