گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۹۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو بنشیند، شود صد کوه تمکین همنشین با او

چو برخیزد ز جا، از جای برخیزد زمین با او

ز فیض داغ سودا دام و دد شد رام با مجنون

سلیمان می شود هر کس که باشد این نگین با او

نظر با ساعد سیمش چراغ صبح را ماند

برآرد گر ید بیضا سر از یک آستین با او

لب دعوی گشودن می دهد یادی ز بی مغزی

صدف لب بسته باشد تا بود در ثمین با او

مآل خواجه ممسک به زنبور عسل ماند

که نیشی ماند از صدخانه پرانگبین با او

من از شرح پریشان حالی دل عاجزم صائب

به سرگوشی مگر گوید دو زلف عنبرین با او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام