گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو

مصرع حسن دوبالا نیست در دیوان سرو

خون گل از بس که جوش غیرت از رشک تو زد

می چکد چون شمع آتش از سر مژگان سرو

دوستی با تازه رویان عمر می سازد دراز

صد نهال غنچه پیشانی بلاگردان سرو!

حرز آزادی بلاگردان چندین آفت است

نیست تاراج خزان را دست بر دامان سرو

گر چه طوق بندگی عمری است دارم بر گلو

برگ سبزی نیستم شرمنده احسان سرو

صائب آن شمشاد قد هرگه به بستان می رود

می شود صد طوق گردن بیشتر نقصان سرو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام