گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای بهار آفرینش گرده سیمای تو

رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو

جوی خون از دیده خورشید می سازد روان

چهره خاک از فروغ لاله حمرای تو

خاک تا گردن میان آب پنهان گشته است

بس که می سوزد دلش از آتش سودای تو

دامن بی طاقتان را خاک نتواند گرفت

چون شرر از سنگ می آید برون جویای تو

گوهر دلها ز گلزار تو عقد شبنمی است

رشته جانها رگ ابری است از دریای تو

خاک شد بیدار از خواب گران نیستی

از عرق افشانی رخسار جان افزای تو

تیغ اگر بارد به فرقش، همچنان آسوده است

بس که حیران است صائب در رخ زیبای تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام