گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو

عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو

آب را کز بی قراری نعل در آتش بود

خشک چون آیینه سازد حیرت گلزار تو

خنده گل چون شکست شیشه اش در دل خلد

گوش هر کس آشنا گشته است با گفتار تو

آب در گوهر نبندد زنگ از استادگی

پسته ای چون گشت از خط لعل گوهربار تو؟

از صف مژگان خوش چشمان بود گیرنده تر

دامن نظاره را خار سر دیوار تو

هست گیراتر ز خون بی گناهان چهره ات

چون تماشایی نظر بردارد از رخسار تو؟

دست می شوید ز آب روح بخش زندگی

هر که را دل زنده گردد صائب از افکار تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام