گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از نگاه گرم گردد آفتابی روی او

وز فروغ چهره آتش دیده گردد موی او

همچو بوی گل که صد تو می شود از برگ خویش

بیشتر ظاهر شود از پرده نور روی او

در گریبان صبا مشتی عرق گردیده است

نکهت پیراهن یوسف ز شرم بوی او

با هزاران دست نتواند عنان دل گرفت

سرو در وقت خرام قامت دلجوی او

از گداز شرم با آن خیرگی گردد هلال

بگذرد گر آفتاب شوخ چشم از کوی او

چون صف مژگان دو عالم را کند زیر و زبر

تیغ را سازد علم چون غمزه جادوی او

می رود دایم سراسر در خیابان بهشت

هر که را زخم نمایانی است از بازوی او

می زند چون گل دو عالم موج آغوش امید

تا کجا شمشیر خواباند خم ابروی ما

نیست در دامان گل شبنم، که تا روی تو دید

از خجالت آب شد آیین بر زانوی او

چون تواند دیده صائب به گرد او رسید؟

خاک زد در دیده اختر رم آهوی او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام