گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهر آب زندگانی می شود در جام او

نیست فرقی در میان بوسه و دشنام او

قاصدان را لب ز پیغام زبانی می شود

نامه سربسته از شیرینی پیغام او

چون خط عنبرفشان، پیچ و خم تار نگاه

مو به مو پیداست از رخساره گلفام او

می کند از طوق قمری حلقه نام سرو را

از صنوبر قامتان هر جا برآید نام او

می کند زنجیر جوهر پاره چون دیوانگان

ز اشتیاق خون من شمشیر خون آشام او

عالمی چون سایه زیر پای او افتاده اند

تا که را از خاک بردارد دل خودکام او

بر گرفتاران ره اندیشه پرواز بست

بس که گیرنده است چشم حلقه های دام او

اینقدر گیرندگی در خاک هم می بوده است؟

ماه نتواند گذشتن از کنار بام او

هر که صائب همچو مجنون می شود یکرنگ عشق

هر کجا وحشی غزالی هست گردد رام او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام