گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او

ریشه در آیینه چون جوهر کند تمثال او

حیرت آن روی آتشناک مهر لب شده است

ورنه صد فریاد دارد هر سپند خال او

صورت دیوار می آید به جان بی نفس

وقت بیرون آمدن از خانه در دنبال او

نیست چون تیر کمان سخت بر گردیدنش

می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او

دور باش ناز او از بس غیور افتاده است

سایه می آید به ترس و لرز از دنبال او!

می توان از نقش پای او شنیدن بوی خون

بس که گردیده است چون عاشقان پامال او

روی خوبان دگر از باده رنگین گر شود

چهره می می شود لعلی ز رنگ آل او

در مقام دلبری ساکن تر از مرکز بود

گر چه آتش زیر پا دارد ز عارض خال او

قامت او گر به این عنوان کند نشو و نما

زود خواهد گشت طوق قمریان خلخال او

می کند چندین دل آشفته را گردآوری

صائب از هر حلقه ای زلف پریشان حال او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام