گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که را دل آب شد از روی آتشناک او

شبنم گلزار جنت گشت چشم پاک او

سر برآورده است اینجا از گریبان بهشت

هر که را باشد سری با حلقه فتراک او

باده لعلی که خون در ساغر من می کند

تازه رو از گریه شادی است دایم تاک او

دامن حیرت به دست آور که سر عشق را

درنیابی تا نگردی عاجز از ادراک او

ناتوانی را که شد افتادگی ها دستگیر

روی دریا شد کبد از سیلی خاشاک او

بنده کوی خراباتم که می سازد گهر

هر که ریزد تخم اشکی در زمین پاک او

این چنین کز باده نازست صائب یار مست

کی به فکر عاشقان افتد دل بی باک او؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام