گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار او

جنگ باشد گوش و لب را بر سر گفتار او

پاک می سازد ز دین و دل بساط خاک را

بر زمین دامن کشد چون سرو خوش رفتار او

دیده خورشید عالمتاب با آن خیرگی

چشم قربانی شود از حیرت دیدار او

جای گل در دیده بلبل نمی گیرد گلاب

تشنه برگردد ز کوثر تشنه دیدار او

می خورد چون آب خون خلق را در خواب ناز

تشنه خون است از بس نرگس خونخوار او

برنمی دارد سر از بالین حیرت تا به حشر

هر که را افتد نظر بر نرگس بیمار او

هر نظربازی ز رویش نسخه ای دارد جدا

بس که می گردد به رنگی هر زمان رخسار او

گوهر از گرد یتیمی خاک بر سر می کند

در دل دریا ز رشک لعل گوهربار او

گر چه از مستی سخن بی پرده گوید، می شود

نامه سربسته از شیرینی گفتار او

آب می گردد به چشم صورت دیوارها

تا چه با چشم نظربازان کند رخسار او

تا چه باشد حسن گل صائب که از زیبندگی

ریشه در دل می دواند همچو مژگان خار او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام