گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد گلستان خارخار من به من

گو نپردازد بهار من به من

من غمش را غمگسار خود کنم

گر نسازد غمگسار من به من

چشم آن دارم که نگذارد ز لطف

چشم پرکار تو کار من به من

سخت می ترسم که آن بیدادگر

واگذارد اختیار من به من

می کند چون بوی گل در جیب گل

سرکشی ها در کنار من به من

سبز شد در آتش سوزان سپند

رحم کن ای نوبهار من به من

کس به من در ضعف نتواند رسید

می کند سبقت غبار من به من

گرد من بر آسمان خواهد رسید

می رسد گر شهسوار من به من

شد غبار من فلک سیر و هنوز

کار دارد روزگار من به من

ناز شبنم می کند بر برگ گل

دیده شب زنده دار من به من

آه سرد و رنگ زردی مانده است

صائب از باغ و بهار من به من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام