گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک چند خواب راحت بر خود حرام گردان

در ملک بی نشانی خود را به نام گردان

کار جهان تمامی هرگز نمی پذیرد

پیش از تمامی عمر خود را تمام گردان

سودای آب حیوان بیم زیان ندارد

عمر سبک عنان را صرف مدام گردان

در یک جهان مکرر نتوان معاش کردن

خود را جهان دیگر از یک دو جام گردان

از صحبت لئیمان چون برق و باد بگریز

اوقات چون گرامی است صرف کرام گردان

از بندگی به شاهی راهی است چون کف دست

آزاده ای چو یابی خود را غلام گردان

چون دور هستی ما ساقی به آخر آید

بر گرد باده ما را چون خط جام گردان

یک نیم مست مگذار ساقی درین خرابات

هر ماه نو که سر زد ماه تمام گردان

دست از رکاب همت کوته مکن چو صائب

نه توسن فلک را با خویش رام گردان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام