گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۳۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از داغ بود چهره افروخته من

گردد ز شرر زنده دل سوخته من

چون آتش سوزان ز طرب نیست، که باشد

از سیلی صرصر رخ افروخته من

چون لاله ز می نیست مرا سرخی رخسار

خون است شراب جگرسوخته من

پوشیدن چشم است مرا خانه صیاد

غافل مشو از باز نظردوخته من

تا چشم کند کار، سیه خانه لیلی است

در دامن صحرای دل سوخته من

فریاد که چون غنچه پی سوختن دل

شد مشت شراری زراندوخته من

صائب کند از سایه خود وحشت صیاد

رم کرده غزالی که شد آموخته من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام