گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لب تشنگی حرص ندارد جگر من

خشک از قدح شیر برآید شکر من

در مشرب جان سختی من رطل گران است

هر سنگ که از حادثه آید به سر من

از مشرق مغرب گل خورشید برآمد

در خواب بهارست نسیم سحر من

چون ریگ روان منزل من پا به رکاب است

هر سست عنانی نشود همسفر من

در خانه و صحراست به لطف تو امیدم

ای خانه نگهدار من و همسفر من

زان زخم نمایان که ز تیغ تو ربودم

افتاد خیابان بهشت از نظر من

در حسرت یک مصرع پرواز بلندست

مجموعه برهم زده بال و پر من

مکتوب وفا در بغلم زنگ برآورد

در بیضه عنقاست مگر نامه بر من؟

صائب منم امروز که در نه صدف چرخ

پیدا نتوان کرد کسی هم گهر من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام