گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟

بردار لب از ساغر و خون در دل می کن

بر کشتی می نامه نی باد مرادست

ای مطرب کوتاه نفس، باد به نی کن

تا چند پی کبک به کهسار برآیی؟

در پای خم امروز شکار بط می کن

تا روی کند عیش و طرب، پشت به خم ده

تا پشت کند محنت و غم، روی به می کن

هان خضر، تو آب در میخانه بیفشان

هان ای دم عیسی، تو هواداری نی کن

یک جرعه بر این خاک سیه کاسه بیفشان

قارونکده خاک پر از حاتم طی کن

سنگ کف طفلان حشم زنگ برآورد

بی درد، ز صحرای جنن روی به حی کن

صائب همه کس گوش به فریاد تو دارد

یک ناله جانسوز درین بزم چو نی کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام