گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن

چون ماه تمام از دل خود زادسفر کن

شکرانه بیداری ازین راه مروتند

هر خفته که یابی، به سر پای خبر کن

چون همت آزاده روان بدرقه توست

با اسب نی از آتش سوزنده گذر کن

مقراض ره دور، نظرهای بلندست

قطع نظر از مردم کوتاه نظر کن

کوتاهی ره در قدم فرد روان است

نقش قدم قافله را خاک به سر کن

تا با جگر تشنه توان راه بریدن

مردانه سر از روزن خورشید به در کن

در دامن ساحل چه بود غیر خس و خار

یک چند سفر در دل دریای خطر کن

چون گل، سخن نغمه سرایان چمن را

زین گوش چو بشنیدی، ازان گوش بدر کن

زان پیش که صحبت اثر خود بنماید

صائب ز حریفان دغا باز حذر کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام