گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن

آن باده گلرنگ ازین شیشه طلب کن

آن شان عسل را که در آفاق نگنجد

از پرده زنبوری اندیشه طلب کن

از جذبه آهن شرر از سنگ برآید

دل سخت چو گردید دم از تیشه طلب کن

با مرکب چوبین نتوان رفت به جایی

بال و پری از برق درین بیشه طلب کن

سرمایه تشویش بود ملک سلیمان

وحدت ز پریخانه اندیشه طلب کن

از دل طلب آن گنج که در عالم گل نیست

در قاف چو نبود پری از شیشه طلب کن

صائب نکند حرف اثر در دل سنگین

جایی که توان برد فرو ریشه طلب کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام