گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن

ممکن بود از دل غم صدساله ستردن

هر مایده از خوردن بسیار شود کم

جز مایده غم که شود بیش ز خوردن

ابرام محال است به امساک برآید

نتوان عرق از سنگ گرفتن به فشردن

در عالم انصاف ز مردان حسابی است

آن را که به انگشت توان عیب شمردن!

پر گوهر شهوار کند درج دهن را

دندان تأسف به لب خویش فشردن

در قبض ز بسط است فزون بهره سالک

گردید گهر قطره باران ز فسردن

خالی به کشیدن نشد از آه، دل من

از آینه جوهر نشود کم به ستردن

اول ثمر پیشرسش عمر دوباره است

دم را چو دم صبح به خورشید سپردن

از دست نوازش تپش دل نشود کم

ساکن نشود زلزله از پای فشردن

صائب به زور و سیم تسلی نشود حرص

آتش چه خیال است شود سیر ز خوردن؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام