گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما از صفای سینه بی کینه بر زمین

مالیده ایم چهره آیینه بر زمین

از راه خلق مطلب ما خار چیدن است

گر می کشیم خرقه پشمینه بر زمین

آن خودپرست اگر نه گرفتار خود شده است

از دست چون نمی نهد آیینه بر زمین؟

می گشتمش چو کعبه به اخلاص گردسر

می یافتم اگر دل بی کینه بر زمین

در وصف خط او نرسد پای کلک من

چون پای کودکان شب آدینه بر زمین

عالم فروز گردد اگر آه گرم من

دریا نهد چو تشنه لبان سینه بر زمین

صائب درین زمانه ز پیران زنده دل

یک تن نمانده جز می دیرینه بر زمین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام