گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۸۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش

دریوزه فروغ ز شمس و قمر مکن

خواهی که چون شکوفه ازین باغ برخوری

با خاک ره مضایقه سیم و زر مکن

پای حنا گرفته به جایی نمی رسد

از خود برون نیامده عزم سفر مکن

تا دیده ات ز نور یقین غیبت بین شود

در عیب مردم و هنر خود نظر مکن

این آن غزل که اهلی شیرین کلام گفت

می در پیاله نوبت من بیشتر مکن

در کارزار عشق حدیث جگر مکن

با تیغ آفتاب ز شبنم سپر مکن

بی بادبان سفینه به ساحل نمی رسد

زنهار ترک ناله و آه سحر مکن

جوش بهار آبله در خار بسته است

ای سست رگ، ملاحظه از نیشتر مکن

خون را نشسته است به خون هیچ ساده دل

می در پیاله من خونین جگر مکن

از ماجرای پشه و نمرود پند گیر

در هیچ دشمنی به حقارت نظر مکن

گر آه سردی از جگر اینجا کشیده ای

از آفتابروی قیامت حذر مکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام