گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیش قضای حق دم چون و چرا مزن

در بحر بی کنار عبث دست و پا مزن

تا در دل تو داعیه اعتراض هست

خاموش باش و دم ز مقام رضا مزن

کوته شود زبان ملامت ز احتیاط

با دیده گشاده قدم بی عصا مزن

سهل است ناامید ز بیگانگان شدن

با جان پر امید در آشنا مزن

در آتش است نعل سفر رنگ و بوی را

دامن گره به دامن این بی وفا مزن

در خاک کن نهان قلم استخوان من

آتش به دفتر پر و بال هما مزن

مجنون گرفت دامن محمل به دست صبر

بیهوده قطره در طلب مدعا مزن

صائب کباب شد دل عالم ز ناله ات

در پرده بیش ازین سخن آشنا مزن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام