گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گشتم غبار و غیرت ناورد من همان

در چشم خصم خاک زند گرد من همان

میخانه را به آب رسانید ساغرم

گل می کند خزان ز رخ زرد من همان

صبح قیامت از تب خورشید شد خلاص

از استخوان برون نرود درد من همان

دارم چو صبح اگر چه به بر آفتاب را

خون می تراود از نفس سرد من همان

با بحر اگر چه دست در آغوش کرده است

چون موج می تپد دل بی درد من همان

صائب اگر چه کرد برابر مرا به خاک

دارد سپهر دون سر ناورد من همان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام