گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون

چه زهر بود که آمد ازین نگین بیرون

به مهر خال شود تنگ جا درین محضر

اگر ز روی تو آید خط این چنین بیرون

هوای کوی خرابات آنقدر شوخ است

که تخم سوخته می آید از زمین بیرون

به استخون نرسد تا ز فقر تیغ ترا

مکن چو نال قلم دست از آستین بیرون

ز عشق او دل تنگی شده است قسمت من

که از بهشت مرا می برد غمین بیرون

ز کار بسته من عاجزست تردستی

که از جبین سپر برده است چین بیرون

نشسته نقش کجی آنچنان درین ایام

که نام، راست نمی آید از نگین بیرون

اگر چه ناله من چرخ را ز جا برداشت

نیامد از لب کس صائب آفرین بیرون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام