گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هلاک جلوه برق است آشیانه من

بغل چو موج گشاید به سیل خانه من

خراب حالی ازین بیشتر نمی باشد

که جغد خانه جدا می کند ز خانه من

سیاه مستی من رنگ بست افتاده است

خمار صبح ندارد می شبانه من

ز بس گزیده ز دلگیری وطن شده ام

زبان مار بود خار آشیانه من

روانی سخن من ز هم خیالان نیست

ز موج خویش چو دریاست تازیانه من

چراغ دولت ابر بهار روشن باد!

که چون صدف ز گهر ساخت آب و دانه من

به ابر قطره دهم سیل در عوض گیرم

ز خرج، بیش چو دریا شود خزانه من

مرا ز خاک به اندک توجهی بردار

چو تیر کج مگذر راست از نشانه من

ز گریه ای که مرا در گلو گره گردد

سپهر سفله کند کم ز آب و دانه من

گرفته بود جهان را فسردگی صائب

دماغ خشک جهان تر شد از ترانه من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام