گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر به سوخته جانی رسد شراره من

امید هست که روشن شود ستاره من

به گریه ربط من امروز نیست، کز طفلی

ز اشک، تخت روان بود گاهواره من

میا به دیدنم ای سنگدل برای خدا

که خون شود جگر سنگ از نظاره من

ز سقف پست خطرهاست سربلندان را

مگر پیاده شود همت سواره من

نشد گشاده ز دل عقده ای مرا، هر چند

ز سبحه گرد برآورد استخاره من

خراب می شوی، از پیش راه من برخیز

که کار سیل کند مستی گذاره من

به نور ماه مرا نیست حاجتی صائب

که پاره دل خویش است ماهپاره من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام