گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لبت به خون جگر شسته روی مرجان را

خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را

لب عقیق به دندان گرفته است سهیل

ز دور دیده مگر سیب آن زنخدان را؟

به آستین، سر اشکم فرو نمی آید

کفن ز اطلس خون بس بود شهیدان را

بشوی نقش وطن را به رود نیل از دل

که نیست آب مروت به چشم، اخوان را

جنون عشق ز فولاد پنجه دارد و من

به تار اشک رفو می کنم گریبان را

هر آنچه داده قسمت بود روان پیش آر

گران مکن به دل خود قدوم مهمان را

صفیر خامه صائب بلند چون گردید

نشست شعله آواز، عندلیبان را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام