گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن

تمام روی زمین را رهین احسان کن

ز باده چهره گلرنگ را فروزان کن

ز قطره های عرق بزم را چراغان کن

به شکر این که جبین گشاده ای داری

ملایمت به خس و خار این گلستان کن

به آبروی عزیزان مگر شوی سیراب

سفال تشنه خود وقف می پرستان کن

هوای نفس چو گردید زیردست ترا

ز باد تختگه خویش چون سلیمان کن

فضای شهر مقام نفس کشیدن نیست

چو گرد باد نفس راست در بیابان کن

مدار فیض خود از ابر همچو بحر دریغ

تمام روی زمین را رهین احسان کن

شود کلید ز اعجاز عشق آخر قفل

نظر به پیرهن و چشم پیر کنعان کن

نظر به چشمه حیوان سیه مکن صائب

به آبروی، قناعت ز آب حیوان کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام