گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حضور می طلبی سینه را مصفا کن

گهر پرست تو گنجینه را مصفا کن

ز خانه بصفا میهمان نگردد کم

همین تو سعی کن آیینه را مصفا کن

مه از گرفتگی آمد برون به جام زدن

تو هم به جام زدن سینه را مصفا کن

دگر برای چه روزست باده روشن؟

ز تیرگی شب آدینه را مصفا کن

نظر به صافی چشمه است جویباران را

به دشمنان دل پر کینه را مصفا کن

ذلیل می شود از رقعه طمع درویش

ز پینه خرقه پشمینه را مصفا کن

به لوح ساده توان کرد حسن را تسخیر

ز جوهر آینه سینه را مصفا کن

هلال آینه روشن است صائب حسن

تو همچو صبح همین سینه را مصفا کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام