گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن

به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن

جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار

که در بهشت حلال است باده نوشیدن

کنون که شیشه می مالک الرقاب شده است

ز عقل نیست سر از خط جام پیچیدن

دو نعمت است که بالاترین نعمتهاست

شراب خوردن و در پای یار غلطیدن

پیاله از کف ساقی به ناز می گیرم

درین بهار که دارد دماغ گل چیدن؟

به غیر عشق که هر روز سخت تر گردید

کدام کار که آسان نشد به ورزیدن؟

لباس شهرت شمع است جامه فانوس

به راز عشق محال است پرده پوشیدن

به اشک و آه اگر دسترس بود صائب

خوش است دامن شب را به دست پیچیدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام