گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرفتم این که نظر باز می توان کردن

به بال چشم چه پرواز می توان کردن؟

کلاه گوشه همت اگر بلند افتد

به مطلب دو جهان ناز می توان کردن

کباب آتش رخسار اگر نسازی، دل

سپند شعله آواز می توان کردن

اگر چه سینه من چاک چاک چون قفس است

خزینه گهر راز می توان کردن

ز موج باده اگر ناخنی به دست افتد

چه عقده ها که ز دل باز می توان کردن

هنوز از کف خاکستر فسرده من

هزار آینه پرداز می توان کردن

به بال و پر نشود راه عشق اگر کوتاه

ز دل تهیه پرواز می توان کردن

ز سوز عشق زبان را اگر نصیبی هست

چو شمع در دهن گاز می توان کردن

تمام درد و سراپای زخم ناسوریم

به روی ما در دل باز می توان کردن

شکار ما به توجه اگر نخواهی کرد

به ناوک غلط انداز می توان کردن

نمانده از شب آن زلف اگر چه پاسی پیش

هنوز درد دل آغاز می توان کردن

ز اهل عشق پسندیده نیست بی رحمی

وگرنه خون به دل ناز می توان کردن

علاج سینه مجروح خویش را صائب

ز سیر سینه شهباز می توان کردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام